رینالدو ایتوریسا لوپس
کنشگر اجتماعی و سیاسی، نویسنده و جامعهشناس، وزیر اسبق فرهنگ و جنبشهای اجتماعی ونزوئلا
منبع: ونزوئلا آنالیسیس|مورخ ۲۳ نوامبر ۲۰۲۳
مترجم: عدنان علوی
تصادفی نیست که در مورد مهمترین پدیدﮤ سیاسی این روزها در ونزوئلا، یعنی عدم مشارکت سیاسی، تحلیل قابل توجهی وجود ندارد. مواجهه با این پدیده برای کل طبقۀ سیاسی به معنای اذعان به ضعفها و کاستیها و مشکلات خود است. دربرآیند برای حفظ ظاهر، گویی گردوخاکها به زیر فرش جارو میشود.
تأثیر سیاسی فوری این وضع، نمایندگیِ بیش از اندازﮤ همین طبقۀ سیاسی و نمایندگی اندک اکثریت عظیم تودههای فاقد جهتگیری سیاسی است. چه اولی مخالفت بورزد یا درنهایت مذاکره کند و به توافق برسد، نکتۀ مهم این است که دومی واقعاً احساس نمیکند نمایندگی میشود.
در مورد خاصِ ماریا کورینا ماچادو، ماجرا فقط این نیست که او یک بدیل سیاسی را نمایندگی نمیکند. درواقع، او با نمایندگی چیزی فراتر از آن بخش اقلیت تاریخیِ جنبش ضدچاویستی که مشتاق نابودی دقیق دشمنی است که همۀ بدیها را به آن نسبت میدهد و همۀ سرزنشها را متوجه آن میداند، فاصله دارد. بهعنوان یک پدیده، در اینجا مطلقاً هیچ چیز بهروزی وجود ندارد: او مظهر شور ضدسیاسی اَشراف سیاسی و اقتصادی است که از لحظۀ بهقدرترسیدن هوگو چاوس از طریق ابزارهای دموکراتیک و صندوق رأی، سرگردان و گیج شدهاند.
شاخصشدنِ او در دوران اخیر عمدتاً به دلیل نابودی طبقۀ سیاسی مخالفان، شکستهای مداوم، شکافهای عمیق داخلی، و ناتوانی آن در تحقق وعدﮤ کنارزدن طبقۀ حاکم، علیرغم حمایت قاطع ایالات متحده است. این نتیجۀ شکست سنگین تجربۀ گوایدو است که مشخصۀ او حرص و آز و بیکفایتی بود. در مقابل، ماچادو بهعنوان شخصیتی استوار و ثابتقدم، سازشناپذیر و وفادار به اصول خود، هرچه که باشد، ظاهر میشود.
بهعلاوه، خودِ طبقۀ حاکم با قراردادن او در معرض انتقاد دائمی، مدتهاست مصمم شده او را چنان برکشد و شاخص سازد که با وزن سیاسی واقعی او مطابقت ندارد. این یکی از شیوههای مرسوم بوده است: حریفی را متناسب با نیازهای خود بساز، حریفی که همیشه طبق محاسباتت بتوانی در زمان مناسب با سهولت نسبی شکستش دهی.
هر دو شرط، اضمحلال طبقۀ سیاسی اپوزیسیون و تمایل طبقۀ حاکم به ساختن و پرداختن مخالفان متناسب با نیازهای خود، ریشۀ عدم مشارکت سیاسی است. در مورد اول، روشن است که عدم مشارکت محصول شکست است؛ از سوی دیگر،در حالت دوم، عدم مشارکت نتیجۀ اقداماتی است که طبقۀ حاکم برای تضمین پیروزیهای خود انجام داده است.
اگر قرار باشد از تجربۀ ونزوئلا چیزی بیاموزیم این است که طبقۀ حاکمی که در کنش سیاسی خود قاعدهای برای ساختن و پرداختن مخالفانْ متناسب با نیازهای خود وضع کرده است، درنهایت با مشکل جدی در ارزیابی دقیقِ آن منازعۀ تاریخی مواجه خواهد شد که زمانی آن را به رویارویی با نیروهایی با جهتگیری ضدملّی و ضدخلقی کشاند. حمایت مردمی [از نیروی سیاسی حاکم] منوط به این بود که منافع اکثریت را نمایندگی میکرد. بااینحال، از لحظهای که هدفِ باقیماندن در قدرت بر منافع پایگاه اجتماعی بهعنوان یک کل ارجحیت پیدا میکند—به این معنی که منافع خودِ طبقه سیاسی بر منافع اکثریت برتری مییابد—توانایی ظهور صفبندی مجدد سیاسی، ازجمله همسویی با برخی از نیروهایی که زمانی متعارض بهشمار میآمدند، فراهم میآید. این همسوییِ ناگزیر مستلزم دادن امتیازاتی است که درنهایت نهتنها محتوای پروژﮤ ملّی و مردمی بلکه اساساً خودِ پایگاه اجتماعی را به خطر میاندازد. بهصورت بسیار خلاصه، این همان چیزی است که از سال 2016 در ونزوئلا اتفاق افتاده است.
رویداد 26 اکتبر که در هتلی در شرق کاراکاس برگزار شد، جلوهای از شکلی بود که این آرایش مجدد نیروها درنهایت به خود گرفته است: نشستی با حضور نمایندگان عالیرتبۀ دولت، ازجمله رئیسجمهور، رؤسای اصناف تجاری و صنعتی، کلیساها، صاحبان رسانهها، دانشگاهها، فرمانداران، کنفدراسیون کارگران طرفدار دولت، نمایندگان مجلس، و غیره و غیره. مشخصۀ این رویداد اجماع در مورد توافقنامههایی بود که یک هفته قبل در باربادوس توسط نمایندگان دولت و مخالفان امضا شد: یک بند ماهوی آن، مربوط میشد به «رعایت حقوق سیاسی و تضمینهای انتخاباتی برای همه»، و دیگری به حراست از داراییها و منابع ملت که بهطور غیرقانونی در خارج از کشور تصرف شده است مربوط بود. به همین ترتیب، در مورد فرصتی که لغو بخشی از تحریمهای تحمیلی ایالات متحده پس از امضای توافقنامههای باربادوس فراهم آورده بود، اتفاق نظر وجود داشت.
اگر بتوانیم از آنچه میتوان آن را «پیمان ساخت اروپا» نامید یک برآیند بگیریم، این است که این بلوک نیروهای در حال ظهور، نامزدی فردی مانند ماریا کورینا ماچادو برای ریاستجمهوری را نامناسب میداند. بهعلاوه، همانطور که قبلاً گفتهام، او فاقد حمایت اکثریت طبقۀ سیاسی اپوزیسیون است، ازجمله به دلیل عدم تمایل برخی از کسانی که هنوز برای پیوستن به این بلوک تازه تردید دارند. این به نوبۀ خود، اقدامات دفتر دادستانی کل و دیوان عالی را در برابر انتخابات مقدماتی برگزارشده در 22 اکتبر، که در آن ماچادو بهعنوان پیروز قاطع ظاهر شد، تبیین میدهد.
به عبارت دیگر، ضعف ماریا کورینا ماچادو از این واقعیت ناشی میشود که او یک پدیدﮤ تودهای را نمایندگی نمیکند. او دقیقاً «ازپیشباخته»، چنانکه برخی سعی کردهاند او را به تصویر بکشند، نیست؛ بلکه یک نامزد غیرمحتمل از درون نظام است که در مقطع تاریخی اشتباه به اوج محبوبیت خود رسیده است—زمانی که یک بلوک نوین از نیروها به دنبال جوانسازی همان تشکیلات و جداسازی عناصری هستند که میتوانند مانع آشتی سیاسی و همزیستی ناشی از توافق بین نیروهای تشکیلدهندﮤ این بلوک شوند.
با وجود این، اگر ما در قضاوت خود شرایط تعیینکننده را در نظر نگیریم، این تحلیل ناقص خواهد بود: این چیدمان مجدد نیروها به این معنا نیست که طبقۀ حاکم کموبیش به حل مشکل نمایندگی اکثریت نزدیک شده است. در بهترین حالت، طبقۀ کارگر نقشی زیردست در بلوک بهروز نیروها ایفا خواهد کرد. اما وضعیت درواقع جدیتر است: دشوار بتوان ادعا کرد که [طبقۀ کارگر] بهراستی [در این بلوک سیاسی] نمایندگی میشود.
یکی از اهداف صریح توافق بهروز، نفی «دوقطبیسازی بیفایده»—در متن دقیقاً با همین کلمات درج شده—است که در سالهای اولیۀ حکومت هوگو چاوس حاکم بود. شاید مهمترین نقص ذاتی توافقنامۀ یادشده همین باشد: توصیف نادرست دورهای که مشخصۀ آن تضاد تاریخی بین دو دیدگاه متضاد برای کشور است؛ کشمکشی که تا دهۀ دوم این قرن اکثریت مردم قهرمان داستانِ آن بودند. وجود چنین قضاوت نادرستی [در متن توافق] چهبسا به ما توانایی بدهد از یک سو تبیین دهیم مشکل بزرگ طبقۀ حاکم درک این نکته است که بدون حضور گستردﮤ اکثریت مردم هیچ راهحل دموکراتیکی برای مناقشۀ سیاسی وجود ندارد، و از سوی دیگر، تبیین دهیم در فقدان این عنصر، صحنۀ سیاسی دوقطبی باقی خواهد ماند: از یک سو، طبقۀ حاکم که در حال بازسازی یک بلوک از نیروها با بخشی از اَشراف سیاسی و اقتصادی است، و از سوی دیگر، اکثریت ناراضی که درنهایت به حل مسئلۀ مشارکت سیاسی خواهد پرداخت؛ البته به روش خود.
برچسب:
نویسنده: شیوا باقریان